قهرمان ميرزا عين السلطنه

465

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

خوردن باران داديم تا مشغول شده وقت بگذرد . خوانين اغلب همراه بودند . هيچ كبك ديده نشد و بهترين محلها بود براى كبك . بعد از گردش بسيار سه كبك در بغله مىرفتند خيلى دور بود و دره‌اى فاصله بود ، تيرى انداختم نخورد . از قضا يكى از آنها آمد از بغل من بگذرد به تير اول سرازير شد . تفريحى كردم . يك كبك هم قوش هادى خان گرفت . ديگر ديده نشد . به سرآب فارسيان رسيديم آب خوبى داشت . تقريبا چهل پنجاه سنگ متجاوز حالا آب داشت . درخت بيد جنگلى در تمام اطراف رودخانه بود . فارسيان خالصهء ديوان والان ملك جعفر خان ياور است . اغلب اين دهات سرآبهاى مخصوص دارند . از تمام بزرگتر « گاوماسا » است . از قريهء فارسيان گذشته باران همين‌طور مىآمد . دو ساعت و نيم به غروب مانده وارد گنبد كبود شديم . شكار صحيحى نشد . چمن خوبى داشت . مدتى آنجا ايستاده به عرض جمعى عارضين رسيدم . قريهء گنبد كبود درخت كم دارد جز يك چنار بزرگ در حياط تقى خان و چند درخت بيد در سرچمن ديگر درختى ندارد . سرآبى مخصوص دارد . آبش گواراست . چمنش خيلى قشنگ بود . خوانين ياغى تشريف‌فرمائى اعليحضرت محقق است . صورت سيورسات از دو هفته قبل رسيد . چقدر زحمت و مشقت خواهم داشت . سركار عماد السلطنه خيال آمدن را داشتند . جهت معطلى جناب وزير آمدن را بعد از احياها گذاشتند . حكم از حضرت اجل امين السلطان رسيد كه از بقاياى محمد تقى خان گرفته آنچه از مصارف قلعهء روئين‌دژ باقى مانده بكنيد ، وقت مىگذرد . هفتصد تومان اجازه مرحمت شده بود . سيصد تومان موافق صورت زيادتر خرج نشده است و خيلى متجاوز از اينها مخارج دارد . نقدا تعميرى مىشود خوب است . هوا ابر است . باران مىآيد . تنها هستم هم‌صحبتى ندارم . گنبد كبود در بلوك سفلى واقع است . از اينجا تا خزل دو فرسنگ بيش نيست . اگر جهت كارهاى شهر نبود البته به خزل مىرفتم . تا حال هيچ كدام از خوانين آنجا شهر نيامده‌اند . ياغى دولت هستند . ابدا اطاعت ندارند . اين جزئى ماليات را هيچ وقت نداده‌اند . تا امسال با ما چه كنند . چه پشه بكشند چه آدم ، براى آنها تفاوتى ندارد . اسد خان پسر نامدار خان گنجشك را با گلوله مىزند . اعجوبهء غريبى هستند . آب و هواى آنجا هم همين قسمها تربيت مىكند . قيقاج - تقله شنبه 18 - شش از دسته گذشته از خواب بيدار شدم . هوا باز ابر [ ست ] و نم‌نم باران مىآيد . سوار اسب « سگ لارى » شدم . اسب كرنگى است خوش‌نشان ، بسيار آرام و نجيب كه محمد خان پيشكش كرده . چهار سال است قدرى ديگر بهتر خواهد شد . كم‌كم باران آمد . ابر سياهى دامنهء كوه را گرفته بود . مىخواستم از راه گيان بروم آن ابر سياه مانع شد . از راه معمول آمديم . از ثيونه و عسكرآباد و برزول گذشتيم .